از مسير تعالي گريزي نيست،
كه امروز، ديروزي براي فردا است و امروز فرداي ديروز
تعالي و ذات بشر
كدام عنصر موجود در حيات است كه مسير تعالي را ذاتا نپيمايد؟
حتي اگر بيراهه رود، به قصد تعالي رفته است اما از آبشخوري ناصحيح، ظاهرا تعالي جويي در ذات طبيعت و اشرف مخلوق در آن است، وقتي قد كشيدن درخت را از دل دانه ميبينيم، وقتي تولد كودكي را فهم كنيم، وقتي بارش ابر را لمس كنيم، وقتي آرامش نيايش را مستقل از نوع و قبله آن ياد آوريم و به راستي كه مسير تعالي بر هيچ عنصري بسته نيست، چه رسد به انسان كه اشرف مخلوقات است و آفريدگارش خود راهنماي اوست وقتي تاكيد ميكند كه "ما راه را به او نشان داديم خواه شاكر باشد و پذيرا شود يا ناسپاس"
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا
اين راه چه چيز جز مسير تعالي و كرامت ميتواند باشد، كه پذيرا بودنش حكم شكر دارد و ناديده گرفتنش حكم كفر و ناسپاسي؟! و راه تعالي آيا همواره به يك تصوير رخ مينماياند؟ كه اگر اينگونه باشد چرا هر روز به عدد انگشتان دست از پرودگارمان، هدايت به صراط مستقيم را خواهانيم؟ انگشتاني كه هيچ يك بر مسير ديگري اشارت ندارد! راه اگر ساده و آسان بود كه اينگونه مورد تاكيد و دعا نبود...
سوگند به زمان
از معلمي شنيدم، زمان تنها ثروتي است كه با كيفيت و مقدار يكسان در اختيار تمام نوع بشر قرار گرفته و همه به يك اندازه از آن برخوردار هستند و رويكرد افراد در بهرهمندي از زمان است كه سرچشمه تفاوت ميان انسانها و حد تعالي و خسران ايشان است، معنايي زيبا و صحيح كه اگر اينگونه نبود به آن سوگند ياد نميشد و شرط عدم خسران ايمان و كار شايسته و شكيبايي نبود...
وَالْعَصْرِ
إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
كار شايسته در زماني با ارزش قسم چيست، كه مانع از خسران شود و تعالي را به ارمغان آورد؟ آن هم در مسيري كه بيشتر نويد ارزاني آن را بشارت بود؟ اين درحالي است ساير منابع نيز در واژه "عصر" قابل جستجو است. اين نيز ساده نيست كه اگر ساده بود سفارش به حق و شكيبايي نميشديم...
كار شايسته با مديريت صحيح منابع و در مسير صحيح، همان معنايي است كه مديران در كارايي و اثربخشي جستجو مينمايند، خلاصه آن كه عبارات فوق يكايك ما را به "درست انجام دادن كار درست" فرا ميخواند.
مسير تعالي
در وجود مسير تعالي به مفهوم ياد شده آن هم در محيط پيرامون بشر دست كم نگارنده شكي ندارد و البته ميليونها انسان هدفمند و وفادار به تعالي شاهداني قوي بر اين مدعايند، آنان كه در روزگاران سخت مسير كاشت، داشت و برداشت را رها ننمودند، آناني كه در تمام مشاغل و كسوتها و در تمام جوامع، كم يا زياد يافت ميشوند و اين نوشتار مجال چنداني براي نام بردن از خيل عظيمي از مشاهير علمي، مذهبي، ملي، فرهنگي و سياسي نكو نام زنده ياد را ندارد كه هدفمندان عالم به اين حد متوقف نيستند كه آن انسان زحمتكشي كه شرافت و عزت را جستجو ميكند در مسيرتعالي است تا سازمان و دول تعالي جو و آن كرم ابريشم پروانه جو.
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا
مسير تعالي را ميتوان از خلق نطفه در رحم آغاز نمود، نطفهاي كه در مسير تعالي به اولين و بزرگترين ساختار متعالي يعني اشرف مخلوقات انسان نايل ميشود، انساني كه اگر بينا و شنوا و فكور باشد دست كم خود را متعالي تر مييابد و اگر از اين مرز پا فرانهاد يك خانواده را به عنوان كوچكترين واحد اجتماعي رهنمون خواهد بود و اين مسير مرزي ندارد، كه تعالي سازماني از پس انسانهاي رونده در مسير متعالي حاصل ميشود و اجتماع آنگاه در مسير تعالي قرار ميگيرد كه اجزايش، كه اين خود پيش نيازي براي يك سرزمين و سرزمين ها و جهاني متعالي است تا نطفهاي متعاليتر رحمي را آبستن كند، اين فرايند شايد بازگوينده رازي از طبيعت باشد، رازي كه وجود من و ما است از حضرت آدم تا امروز...
دستهبندي ششگانه فوق اصل موضوع نيست، كه به نوعي فهم است براي ساخت تصويري از اصل، تصويري از تعالي كه هر آيينه رخ به نوعي بنمايد، كه دست كم با رخ فردي آن در قالب تربيت، آموزش، پرورش و خانواده آشناييم و با رخ سازماني آن در چارچوب مدلهاي تعاليساز به نام و انگهاي گوناگون، از خصوصيسازي و قوانين اقتصادي براي تعالي بنگاهها تا مدلها و مفاهيمي چون EFQM و مسووليت اجتماعي كه البته دست كم در ظاهر توجهات زيادي را شاهد است، اما آنچه با فلسفه گم شدن جنگل در ميان درختان، به سادگي عناصر بالا ديده نميشود مدلهاي تعالي ساز براي اجتماع و سرزمين است، حتي مدلهايي ناقص اما داراي چارچوب و قاعده و البته بيم و اميد...
مدل تعالي اجتماعي و تعالي سرزمين كجاست؟
شايد بيراهه نباشد اگر نشاني آن را از شهروندان متعالي جستجو كنيم، شهرونداني كه از نشاني تعالي اجتماعي در قانون و نهادهاي مدني و مجلس، سرمنزل تعالي سرزمين را در مفاهيمي چون رونق اقتصادي و تحقق چشم انداز جستجو ميكنند، تا نقش انسان متعالي را در قباي شهروندي متعالي به نمايش گذارند.
شهروند متعالي، نقش خود را در صحنه اجتماعي انكار نكرده و ناديده نميگيرد، چه در مقام شهروند حقيقي چه در مقام شهروند حقوقي و براي سرنوشت خود در باد هم مي كارد! خواه اين باد صبا باشد خواه تورنادويي از خانه بيگانه، كه هيچ برداشتي بي كاشت دانه نبوده و هيچ كاشتي بي داشت به ثمر ننشسته.
شهروند متعالي در چارچوب پتانسيلهاي حكومت و قانون-چه از نوع داخلي و چه از نوع بينالملل آن-، روند دستيابي به گونه اي متعاليتر از سازمان و اجتماع و سرزمين را فراهم ميكند و يافتن مدينه فاضله را از پس ساختنش ميجويد نه از آسمان خداوند- كه او راه را نشان داده-، يا هجرت به خانه همسايههاي دور و نزديك! و بركت را از پس حركت ميجويد و صد البته هر مايدهاي را به نيكي در مسير حركت ميبويد كه به شكر اندرش مزيد نعمت است.
نقش خود را به عنوان فردي حقيقي از ياد نبريم و نقش خود را به عنوان فردي حقوقي جدي بپنداريم به ويژه در بزنگاههاي پيش رو، مستقل از فوايد و مضرات آني آن، بزنگاهي چون 24 اسفند پيش روي مديراني است كه دو شان حقيقي و حقوقي را توما در سرزمين مادري همراه دارند و مختار به انتخاب حركت يا عدم حركت و اگر حركت، اختيار دار مسير حركت و سرمنزل مقصود.
مدير مسوول