صفحه اصلي   ميزگردهاي الکترونيکي   آرشيو   اشتراک   ارتباط با ما   پرسشهاي متداول  

 
عصر مدیریت - شماره 14-15 - خرداد 1389/ مقاله بازگشت 

 ارسال به پست الکترونیک  نسخه مخصوص چاپ  نسخه PDF (327 kb)

کاربر گرامی شما می توانید متن کامل این مطلب را از طریق نسخه PDF مشاهده نمایید.
 
میانگین امتیازات:  هنوز امتيازي داده نشده است. 
سرمقاله
داستان مورچگان و جنگل بيپناه...

 ميرمحمدعلي گلچوبيان

    

داستان مورچگان و جنگل بيپناه...


روزي به اهل جنگل خبر رسيد كه قرار است آسمان به زمين بچسبد! پس از شنيدن اين خبر همه اهالي اعم از شير و گاو و پلنگ و همه درندگان و خزندگان و پرندگان و خلاصه هرآنچه جاندار در جنگل بود به سرعت به سمت كوهي فراخ هجرت كردند تا در زمان وقوع حادثه آن كوه جانپناهشان باشد، در اين بين فيل جنگل به همراه خانواده خود كه يكي از بزرگترين و قويترين خانوادههاي جنگل را شامل ميشدند به سمت كوه در حركت بود كه عدهاي مورچه را به پشت خوابيده، در حال دست و پا زدن ديد! با تعجب به يكي از مورچهها نگاهي عاقل اندر سفيه انداخت و گفت: چكار ميكنيد؟ مگر نميبينيد همه در حال فرار هستند! برخيزيد و همراه ما به بالاي كوه بياييد واگر نه در زمان حادثه نابود خواهيد شد!
يكي از مورچگان كه جوانتر بود رو به فيل كرد و گفت: ميدانيم و دقيقا به همين دليل به پشت خوابيدهايم و تلاش ميكنيم تا در زمان چسبيدن آسمان به زمين با دست و پاهاي خود مانع آن شويم و جنگل را نجات دهيم!
فيل خنده بلندي كرد و گفت: حيوانات قويتر از شما يا به كوه فرار كردهاند يا در حال هجرت هستند، آنوقت شما با اين دست و پاي نحيف ميخواهيد به تنهايي مانع از چسبيدن آسمان به زمين شويد!!! حتما نابود خواهيد شد!
مورچه نگاهي به فيل كرد و گفت: ميدانيم ولي جز فرار، اين تنها كاري است كه از ما برميآيد!

داستان ما و مديريت فرهنگي...
مديريت در حوزه نظري و عملي داراي وجوه و سطوح گوناگوني است، از مديريت امور سياسي و اقتصادي(علم مملكتداري) تا مديريت امور يك خانه(علم خانهداري) و حتي يك فرد قابل بسط، تعريف و كاربرد است، «مديريت در فرهنگ» يا مديريت فرهنگي جامعه يكي از اين حوزهها است، كه ردپاي آن(در صورت وجود و عدم غفلت) همواره به عنوان يكي از زيرساختها و توانمندسازهاي اصلي در بخش فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي حتي نظامي و حقوقي كشورها قابل تعقيب است و در صورت غفلت نيز به حلقه مفقوده تمامي زيرساختها و امكانات تعبير ميشود و علت العلل تمام ناكاميها.
از يك سو مديريت فرهنگي جامعه، همواره متولياني در حاكميت پيدا ميكند تا از ظن خويش نسبت به طرحريزي نظري و اقدامات عملي در اين حوزه كوشش نمايند و از سويي ديگر عناصر جامعه، خواه عناصر حقوقي(از جمله نهادهاي مدني) يا حقيقي براساس ميزان رغبت و درك خود نسبت به حاكميت، از بروندادهاي متوليان پيروي ميكنند و البته متوليان درون حاكميت نيز راه و روشهاي ايشان را مستقل از مطلوبيت و خواستگاههاي اجتماعي، نوعي نافرماني تلقي ميكنند و در بهترين حالت نسبت به پذيرش، رفع موانع و انتشار آن به صورت منفعل رفتار ميكنند، اگر كار به تقابل نيانجامد.
اين درحالي است كه شواهد تاريخي اينگونه نشان ميدهد كه دست كم در صدو پنجاه سال گذشته، حلقهاي به نام مديريت فرهنگي جامعه در زنجيره خواستگاهها و حقوق اجتماعي ايرانيان گمنشده بلكه اساسا تعريف نشده است!
هرچند كم نبودند مدعيان و دن كيشوتهاي اين عرصه كه ابزارهاي گوناگوني براي هدايت و كنترل آن اختراع كردهاند، ولي افسوس كه منشا آن توجهات كمترين نزديكي را با مطالعات ساختيافته مبتني بر پارامترهاي موثر و حقيقي ناشي از علوم انسانشناس را نداشته! از توجه به آموزههاي دين(دين حقيقي و نه ابزاري) گرفته تا نتايج جامعهشناختي(جامعهشناسي مبتني بر اين مردمان نه ترجماني الكن از غرب و شرق)، از توجه به حقايق و حقوق اقوام گرفته تا خواستگاههاي حقيقي نسلها، از توجه به دشمنان دانا گرفته تا توجه به دوستان نادان و ...

سوال اساسي...
سوال اساسي اين است كه مديريت فرهنگي جامعه چگونه و به دست چه افرادي بايد هدايت شود؟ تا مطلوبيت و كاركردهاي بايسته را پوشش دهد و سردرگميها و انحرافات را به حداقل ممكن هدايت كند!
شناخت نقاط قوت و ضعف به همراه مطالعه مستمر فرصتها و تهديدات محيطي و محاطي حقيقت پايه(نه مبتني بر توهمات) در حوزه فرهنگ و تنظيم و ترسيم جايگاه مطلوب و رويايي از يك سو و تنظيم راهبردها و پروژههاي بهروز و پويا براي تحقق آمال و آرزوهاي پيشتر تعيين شده، به همراه معماري سازمانهاي فكري، عملياتي و ترويجي لازم، مبتني بر نهادهاي مردمي و پتانسيلهاي حكومتي، سادهترين الگوي برگرفته از دانش مديريت در حوزه فرهنگ است، حوزهاي كه همواره علتالعلل تمام كاميابيها و ناكاميهاي ما بوده، از توفيق رزمندگان جبهههاي جنگ تا آمار مرگبار تصادفات جادهاي، از صفوف به هم فشرده اهداءكنندگان خون براي زلزلهزدگان بم تا تغيير الگوي ابتلا به ايدز از اعتياد تزريقي به روابط جنسي...

اما سوال از مردان و زنان حاكم، از وزارت اطلاعات و ارشاد تا سازمان صدا و سيما و ليست بلندبالاي شوراها و نهادهاي فرهنگي!
آيا در گرماگرم پروژههاي پرطمطراق خود، نيم نگاهي به نتايج فرهنگي توجهات و بيتوجهيهايتان، دست كم در حوزه تحت مديريت خود داريد؟
بهعبارتي سياستگذاري، برنامهريزي و رهبري برنامههاي تحول محور در حوزه فرهنگ پيشكش! چرا به حداقلها نيز توجهي نيست؟! ايران امروز كه ساختاري جز اركان تعريف شده براي مقابله با تلههاي فرهنگي طيف رنگارنگ خوديهاي بيخرد و بيگانگان خردمند ندراد! و اگر توجهي هست(كه در بودنش شكي نيست، در كفايتش گله موجود است) پس اين همه آمارها و نمودهاي مايوس كننده چيست؟ از رتبه هفتم ايران در مصرف لوازم آرايش ميان كشورهاي جهان و ربودن گوي سبقت از مدسازان و رهبران حرفهاي اين بازار گرفته تا نقد فيلمسازان دوره فيلمفارسي ديروز، بر فيلمهاي امروز، كه ناحق هم نيست نقدشان!!!
پس چرا تقريبا در كمتر محلهاي از تهران ميتوان بيننده برنامه تلوزيوني صداي امريكا و بيبيسي فارسي بود، اما در كمتر نقطهاي از تهران و ايران ميتوان از بركات شبكه فارسي 1 بي بهره بود؟!
آنهم شبكهاي در نهايت شفافيت در هدف و ابزارهايش، شبكهاي كوشا در بسط و توسعه و ترويج بيبند و باري يا به عبارت مطلوب فيلترينگهاي اينترنتي؛ «روابط جنسي»!

روابط جنسي مبتني بر ديالوگهاي پوشا، ديالوگهايي كه خانوادههاي سنتي و مذهبيمان را هم به خيال تعقيب داستانهاي جذاب عاطفي راس ساعت، پاي گيرندههاي صاف و بدون پارازيت مينشاند تا با تمام وجود ضمير خودآگاه و ناخودآگاهشان دانشجوي تعاريف جديدي در روابط محارم و همسايهها و دوستان و همكلاسيها و ... باشد! افسوس...

روابط جنسي مبتني بر تصاوير پوشا، تصاويري محجبه از برهنگي مطلوب زنان و مردان! تصاويري همچون جداول سودوكو كه عطشي بيپايان براي حل در بيننده ايجاد ميكند، بيآنكه سرزنشي از اين توجه و تعقيب در ميان اطرافيان يافت شود، كه ديدن يك سريال خانوادگي هيچجاي دنيا عيبي ندارد! بازهم افسوس...

روابط جنسي مبتني بر ترويج قوانين القايي، از پي اين ديالوگها و تصاوير بيپايان، كه مكرر و منظم توليد و پخش و بازپخش ميشود و دقيقهاي از اوقات فراغت خانهدار و كارخانهدار و بينماز و بانماز را از دست نميدهد، چنان قوانين و حدود جديدي القا ميشود كه فهم نكردن آن غيرممكن ميشود! بازهم افسوس...

از شبيخون گذشته و فصل درو نزديك است...
و هشدارها چه فايدهاي دارد وقتي كار از شبيخون فرهنگي دهه هفتاد گذشته و مراحل شفاف و بيپرده داشت و برداشت را نظارهگريم؟! و همچنان به لطف بيتدبيري و نابينايي برخي متوليان يا از فرط مصلحت سنجيهاي نابخردانه، همچنان بيتوجه به هستههاي باارزش ولي فاقد بستهبندي خودمان هستيم و البته پذيراي هستههايي بيارزش در بستهبنديهايي نسبتا زيباي غيردوست! از پسته تا شيشه، از حجاب تا برهنگي، از گلاب تا شراب، از سيماي بيخيال تا فارسي 1 محبوب قلوب و البته اين شجره را پاياني نيست و عرصهاي نمانده كه بوريايي به قالينش نداده باشيم و حتي قاليها به بوريايشان دادهايم! و همچنان اندرخم طلب جام جم هستيم...
البته كم نيست پلكان بررسيها، امواج حتما مفيد پارازيتها و البته گشت نسبتها، ولي ايكاش اين تيرها را به سمت هدفهاي بهتري نشانه ميرفتيم...
و يادمان باشد حقيقت كاشت، داشت و برداشت! تا تعجب نكنيم از نبود محصولي كه هرگز نكاشتيم! يا دريغا نگوييم وقتي علفهاي هرز تا زانو شدند و گامها و گلهايمان را در خود گرفتند، بيآنكه توان حذفشان را داشته باشيم...
ايكاش قلم يك پژوهشگر علوم اجتماعي يا متخصص فرهنگي صرف اين نوشتار ميشد، ولي از باب داستان مورچگان بود آنچه نوشتيم، مابقي امور با اهلش و البته صفحات عصر مديريت همواره متعلق و پذيرنده نظرات اهل فن بوده و خواهد بود...

مديرمسئول




نظرتان راجع به این مطلب چیست؟
 
امتیاز
نام
پست الکترونیک
نظر شما
                                                                                           

 

__ جستجو _______________

 
جستجوي پيشرفته

__ ورود اعضا _____________

شناسه کاربری
رمز عبور
ثبت نام در سایت    
شناسه یا رمز عبور خود را فراموش کرده اید؟
مقاله
کلیه حقوق این سایت متعلق به نشریه عصر مدیریت است.

طراحي و اجرا: شرکت نگاشت انديشه سبز - عضو شوراي عالي انفورماتيک